قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
540
تاريخ الفي ( فارسى )
بر عقب اهل شام شتافت تا آنكه به وادى القرى به ايشان رسيد . چون معقل را متيقّن شد كه اهل شام بر سر آب وادى القرى فرود آمدند روى به اصحاب خود كرد و گفت : اى ياران ، اين كارى عظيم است كه ما را كفايت بايد كرد . بايد كه به جدّ و جهد تمام كوشش نماييد و اگر مرا واقعهاى افتد بعد از من امير ابو الطفيل عامر بن وائله « 1 » باشد ، و اگر آن را بكشند ريان بن حمزه امير باشد شما را ، و اگر او را نيز قضايى رسد طبيان عماره امير باشد ، و اگر او نيز نماند ابو زراع شاكرى بدين امر قيام نمايد . القصّه ؛ معقل بن قيس اين وصيّت بكرد و به جانب ايشان روان شد . امّا آن جماعت قبل از رسيدن معقل كوچ كرده به استعجال تمام رفته بودند . چون معقل به آنجا رسيد ده نفر از اهل شام را ديد كه شتر بار مىكردند تا بروند . معقل ايشان را اسير بگرفت و آنچه از اسباب و صلاح و چهارپايان مانده بودند لشكر امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، متصرّف شدند . امّا اهل شام چون از اسير گرفتن آن ده شخص خبر يافتند با امير خود يزيد بن شجره گفتند : مصلحت آن است كه ما بازگرديم و ياران خويشتن را از اهل عراق استخلاص نماييم . يزيد گفت : مصلحت اين نيست ، چه ، معلوم نيست كه حال چون شود . بنابراين اهل شام به جانب شام رفتند و معقل بن قيس به صوب كوفه بازگشت و آن ده نفر را پيش امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، آورد و كيفيت حال تقرير كرد . امير المؤمنين فرمود كه : ايشان را حبس كنيد ؛ كه معاويه چند كس را از ما محبوس دارد . چون ايشان را بازفرستد ما نيز اين جماعت را بازفرستيم . امّا يزيد بن شجره چون به نزديك معاويه رسيد قومى از اقرباء « 2 » آن ده كس به نزديك معاويه آمدند و گفتند : اى امير ! اگر خويشان ما كشته شدندى بر دل ما خوشتر از آن بودى كه اين زمان در بند و زندان ماندهاند . اكنون ما چه حيله سازيم تا ايشان را از بند خلاص كنيم ؟ معاويه گفت : شتاب مكنيد [ 74 الف ] كه من بر استخلاص ايشان از شما حريصترم . پس كس فرستاد و مردى از اصحاب خود را ، كه نام او حارث بن تمر التنوخى بود ، بخواند و هزار سوار از داوران شام با او همراه كرد و گفت : اى حارث به بلاد جزيره رو و هرجا كه مردم در بيعت علىّ بن ابى طالب باشند غارت بكن و اسير بگير . حارث بن تمر التنوخى با آن هزار سوار به جانب ولايت جزيره روان شد تا به ولايت نصيبين رسيد . جماعتى را از بنى تغلب كه در طاعت و بيعت امير المؤمنين على بودند غارت
--> ( 1 ) . وى در سال جنگ احد در مدينه به دنيا آمد و هشت سال از مدّت عمر رسول الله ( ص ) را درك كرد . در همه جنگهاى على ( ع ) همراه آن حضرت بود و به سال صد يا صد و ده هجرى درگذشت ؛ - اسد الغابه ، ج 2 ، ص 97 . نصر بن مزاحم ملاقات عامر و معاويه را - كه پس از شهادت على ( ع ) اتفاق افتاده و حاكى از ارادت و اخلاص عامر به على ( ع ) بوده است - آورده ؛ - پيكار صفّين ، ص 768 . ( 2 ) . هرسه نسخه : قرابت .